رز آبي

زندگی بسیار کوتاه است. خطر کن ، پای میز قمار زندگی بنشین !
چه می توانی از دست بدهی ؟
ما با دستان خالی آمدیم ، با دستان خالی هم خواهیم رفت.
چیزی برای از دست دادن وجود ندارد.
فقط کمی وقت برای بازیگوشی ، برای زمزمه ی آوازی دل انگیز باقی است،
و زمان از دست رفته است.
هر لحظه بسی گرانبهاست.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۳٠ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ توسط ع. طهرانی نظرات () |

من

خالی از عاطفه و خشم
خالی از خویشی و غربت

گیج و مبهوت بین بودن و نبودن

ای دریغ از من
 که بی خود مثل تو
گم شدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو
 که مثل عکس عشق
هنوزم داد میزنی تو آینه ی من

آه ...


گریه مون هیچ خنده مون هیچ
باخته و برنده مون هیچ
تنها آغوش تو مونده
غیر از اون
 هیچ ..


ای مثل من  تک و تنها !
دستهامو بگیر  که عمر رفت
همه چی تویی
زمین و آسمون
 هیچ ..

بی تو می میرم
همه بود و نبود..
بیا پر کن منو ای خورشید دلسنگ
بی تو می میرم
مثل قلب چراغ
نور تو بودی
کی منو از تو جدا کرد ؟؟؟

نوشته شده در ٢٠ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ توسط ع. طهرانی نظرات () |

زن

عشق می کارد و کینه درو می کند ...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...

می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ...

برای ازدواجش  در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ...

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ...

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ...

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ...

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند : نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛  عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان ، جوانی بربادرفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش، گام های شتابزده جوانی برای رفتن

و درد های منقطع قلب مرد،  سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد، رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...

و این، رنج است.

 

دکتر علی شریعتی

نوشته شده در ۳٠ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ توسط ع. طهرانی نظرات () |


چه دلپذیراست اینکه گناهانمان پیدا نیستند وگرنه مجبور بودیم هر روز خودمان را پاک بشوییم

شاید هم می بایست زیر باران زندگی 
میکردیم و باز دلپذیر و نیکوست

اینکه دروغهایمان شکل مان را دگرگون نمیکند چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را یاد نمیکردیم   


خدای رحیم تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس ...

همانا تو تنها پوشاننده ی عیبهای مایی ..

دوستت دارم بیشتر از دیروز

نوشته شده در ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط ع. طهرانی نظرات () |